آرش و چراها ...

 
آرش چراها (شروعی دوباره !)
نویسنده : آرش - ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٦
 

سلام ؛

بعد از حدود قریب به 1 سال دوباره در خدمت شما هستم .

بله ، من همون آرشی هستم که کلی چرا در ذهنش همیشه نقش بسته هست .

فکر میکردم دیگه وبلاگ برام غیر قابل دسترس میشه ، اما دیدم حافظه من قوی تر از این صحبت هاست .

خوشحالم که مجدداً در خدمتتون هستم .

متاسفانه سال 1387 سال اصلاً خوبی برای من نبود ، اتفاقات گوناگون و بسیار بدی برای من افتاد .

امیدوارم برای شما چنین اتفاقاتی نیفته ،

در هر صورت ، سعی میکنم هر از گاه دوباره شروع به نوشتن بکنم ، ممکنه اشاره ای کوتاه هم به اتفاقاتی که طی این یک سال گذشته بکنم .

- آرش


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : آرش - ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱
 

  "دانایان با عمل زندگی میکنند نه با اندیشه عمل ! "



 
comment نظرات ()
 
 
آرش و چراها ( یک داستان بسیار زیبا )
نویسنده : آرش - ساعت ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٥
 

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به یک چالش ذهنی
کشاند.
آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟
شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"
استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"
شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"
استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق
کرد. چون شیطان نیز وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر صفات ماست , خدا
نیز شیطان است"
شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار
دیگر توانست ثابت کند که عقیده به مذهب افسانه و خرافه ای بیش نیست.
شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی
بپرسم؟"
استاد پاسخ داد: "البته"
شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد، سرما وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون
حسش نکرده ای؟ "
شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.
مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک
چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را
میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما
چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر
مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند.
سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق
کرد." شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"
استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"
شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریکی هم وجود ندارد. تاریکی
در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا مطالعه و آزمایش کرد. اما
تاریکی را نمیتوان. در واقع با استفاده از قانون نیوتن میتوان نور را به رنگهای
مختلف شکست و طول موج هر رنگ را جداگانه مطالعه کرد. اما شما نمی توانید تاریکی را
اندازه بگیرید. یک پرتو بسیار کوچک نور دنیایی از تاریکی را می شکند و آنرا روشن می
سازد. شما چطور می توانید تعیین کنید که یک فضای به خصوص چه میزان تاریکی دارد؟
تنها کاری که می کنید این است که میزان وجود نور را در آن فضا اندازه بگیرید. درست
است؟ تاریکی واژه ای است که بشر برای توصیف زمانی که نور وجود ندارد بکار
ببرد."

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا، شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم.ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."و آن شاگرد پاسخ داد: شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد.شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما.
کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد.
شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل ،
سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریکی که در نبود نور می
آید.
نام مرد جوان یا آن شاگرد تیز هوش کسی نبود جز ، آلبرت انیشتن
یک نتیجه که در دل این داستان وجود دارد این است که:
1-هرچیزی که برضد دا مییند از روی دلایلی پست و بی تأمّل است که تنها افرادی که خدا را شناخته اند می توابه آن درست پاسخ دهند!!!
2-هرگز به تضعیف روحیه دیگر اهمیت ندهید و همیشه خود را بزرگتر از آنچه هستید نشان دهید
3-فکر نکنید فقط تیزهوش ها قدرت جوابهای قاطعانه را دارند!!! بلکه هر کسی که اندیشه کرده باشد توانایی جواب دادن را دارد .

 

آرش


 
comment نظرات ()
 
 
آرش و چراها ( چند جمله زیبا )
نویسنده : آرش - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۱
 

سلام :)

امشب چند تا جمله خیلی قشنگ پدرم بهم گفت ، خیلی باهاشون حال کردم .

" شکر نعمت ، نعمتت افزون کند ، کفر نعمت از کفت بیرون کند "

معنیش رو هم حتماً میدونین چی هست ، یعنی به جا آوردن شکر نعماتی که داریم ، باعث افزایش نعمت ما میشه ، در قبالش به جا نیاوردن شکر برای نعماتی که خدا بهمون داده باعث کمی نعمت میشه ، یعنی خدا همونایی هم که بهمون داده رو ازمون میگیره .

پس سعی کنیم شکر نعماتی که خدا بهمون داده رو به جا بیاریم .

دست پدرم درد نکنه که این جمله رو بهم گفت ، خیلی خوشم اومد از این جمله ، من هم سعی میکنم از این جمله توی زندگیم استفاده کنم .

یکی دیگه هم خیلی قشنگه :

" شاد باش ای عشق خوش سودای ما ، ای طبیب جمله علتهای ما ، ای دوای نخوت و ناموس ما ، ای تو افلاطون و جالینوس ما "

مولانا

این هم از انگلیسیش :

" Hail, O Love that Brings us good gain- thou that art the physician of all our ills "


امیدوارم مفید واقع بشه .

آرش


 
comment نظرات ()
 
 
آرش و چراها ( موجبات موفقیت چه چیزهایی هستند ؟ )
نویسنده : آرش - ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٧
 

خیلی اوقات این سوال برام پیش میومید که دلیل موفقیت بعضی از افراد چیه ؟ ، چرا بعضی ها موفق میشن توی راهی که میرن ؟ اصلاً دلیل هایی که باعث موفقیت میشه چی هستن ؟

چند وقتی بهش فکر کردم ، نتایج خوبی هم گرفتم .

اولاً برای موفقیت باید صبر داشت ، صبر و حوصله یکی از عواملی هست که خیلی میتونه توی موفقیت تاثیر داشته باشه ، اکثراً افرادی که صبر و حوصله زیادی ندارن دچار مشکل میشن توی مسیرشون ، صبر و حوصله هم تنها با تمرین کردن مثل چیزهای دیگه بدست میاد ولی خوب یه راهی که خیلی برای بدست آوردن حوصله توصیه میشه نماز هست ، بله نماز ، شاید به نظر بعضی ها مسخره به نظر بیاد ولی چیزی هست که به شخصه امتحان کردم ... ،  نمازی که با تمرکز خونده بشه خیلی تاثیر خوبی داره و کمک میکنه که صبر رو زودتر بدست بیاریم .

یکی از دلایل مهم دیگه که باعث موفقیت میشه برنامه ریزی هست ، برنامه ریزی به صورت صحیح و منظم و مهمتر از همه اجرای اون به صورت مداوم میتونه بیش از هر چیزی که فکرش رو بکنید تاثیر داشته باشه توی موفقیت .

انسانهایی که اکثراً به موفقیت رسیدن دارای صبر و حوصله زیاد در حل مسائل و برنامه ریزی صحیح بودن ؛

اگه نگاهی به زندگی دانشمندانی مثل آلبرت انیشتین ، نیوتن ، نش و دکتر محمود حسابی داشته باشید کاملاً میتونید متوجه بشید که دارای صبر و حوصله زیادی بودن ، برنامه ریزی صحیحی داشتن و خوب به موفقیت هم رسیدن .

امیدوارم همه افراد توی زندگیشون بتونن به اهدافشون برسن و موفقیت توی مسیرشون رو تجربه کنن .

آرش

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
آرش و چراها ( چرا ناشکری ؟ )
نویسنده : آرش - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
 

خیلی اوقات میشه میشینم با خودم فکر میکنم که چرا فلان چیز رو ندارم ، چرا فلان چیز رو بلد نیستم و هزار نوع فکر دیگه که آخرش به نداشتن یه چیز ختم میشه ...

ولی خوب ، عقل سلیم باید قبول کنه که یه انسان همیشه هر چی هم داشته باشم بازم نیازمنده ، اگه از الان نتونم یاد بگیرم بابت چیزهایی که خدا بهم داده شکر به جا نیارم و همش بهانه بیارم که چرا فلان و بهمان نیستم مطمئناً توی آینده نه چندان دور شکست میخورم ، راستش توی یادگیری کامپیوتر و مباحث مربوطش خیلی عجولم و خیلی هم یه جورایی حریص ، البته خوب این میتونه یه ویژگی خوب باشه که توی علم و یادگیری همیشه دوست دارم جلو باشم ولی خوب حقیقت امر اینه اگه بخوام بابت یادگیری کامپیوتر و مباحثش بخوام لطف خدا رو فراموش کنم و به گذشته بدی که باعث از بین رفتن خیلی چیزام شد برگردم بهتره فکرشو از سرم بیرون کنم .

یه لاک پشت دارم خیلی کوچیک هست ؛ خیلی هم شیرین و با مزه و شیطونه ...

یه چیزی که از این جونور کوچولو یاد گرفتم استقامتش هست .

توی یه ظرف کوچیک میذارمش همیشه ، چند باری که داشتم درس میخوندم و نزدیکم بود میخواستم ببینم چی کار میکنه میدیدم کلش رو آورده بالا و سرک میشه و تلاش میکنه از ظرف بیرون بیاد ؛ از اون موقع همیشه به رفتاراش نگاه میکردم ، خدا رو شاهد میدونم این لاک پشت بعد از حدوداً 3 ماه تلاش فهمید که چطوری باید از ظرف بیرون بیاد.

این یعنی استقامت ، این یعنی پشت کار واقعی . یادمه چند باری هم از بس استاد شده بود توی این کار تمام اتاقم رو زیر و رو کردم تا پیداش کردم ، حتی یه بار که توی خونمون مهمونی بود گم شده بود و حسابی اعصابم رو ریخته بود به هم .

تصمیم گرفتم از رفتار این جانور کوچولو که واقعاً دوستش دارم درس بگیرم و هر چیزی رو که میخوام یاد بگیرم انقدر بهش گیر بدم تا یادش بگیرمو همچنین تا اونو یاد نگرفتم سراغ هیچ چیز دیگه ای نرم.

همچنین دوست دارم از این به بعد بجای اذیت کردن خودم و درگیریهای فکری برنامه خوبی بریزم و پیش برم و مهمترین مسئله هم این هست که همه جوره خدا رو داشته باشم با خودم .

بعضی اوقات میشه یه افکاری به ذهنم میاد و یا یه کارائی میکنم که خجالت میکشم از اینکه بخوام بگم خدایا ببخشید ، خیلی برام سخته که کار اشتباهی بکنم و بعد هم یی درخواستی داشته باشم و با پر روئی تمام اونو از خدا بخوام ...

یه چند وقتی هست خیلی خوب و قشنگ عادت کردم بعد از نماز به جای اینکه از خدا درخواستی داشته باشم شکر خدا رو بجا میارم ، درسته خیلی چیزا رو میخوام مثل همه آدمای دیگه ولی هیچ جوره موقعیتش پیش نمیاد که اون چیزها رو داشته باشم ولی خوب فکر میکنم چیزهایی رو که من دارم و خدا بهم داده خیلی ها دوست دارن اونا رو داشته باشن ...

با شرایطی که دارم و ظاهراً حالا حالا هم بهتر از این نخواهد شد بهتره که سعی کنم یه برنامه خوب بریزم و از وقتم بهتر از قبل استفاده کنم و یکمی درگیریهای فکری رو کمتر کنم که از قبل بهتر پیش برم و موفق بشم و اگه غیر از این باشه فکر نکنم بتونم به ایده ها و اهدافی  که توی زندگیم به اونها و پیاده سازی اونها خیلی اهمیت میدم ، برسم و خوب این یعنی شکست که خیلی تلخه ...

یه زمانی دوست داشتم درد و دل کنم ، نیاز به هم زبون داشتم که حرف بزنم و خوب پیدا هم شد ، از نوع خوبش هم پیدا شد ولی خوب واقعیتی که برام آشکار شد این بود که من نباید انتظار داشته باشم دیگران به خاطر من زندگیشون رو بذارن و به حرفهای من گوش بدن و الان بهترین نتیجه ای که گرفتم اینه که آدم هر حرفی داره توی دلش ، هر چی رو که میخواد باید بشینه برای خدای خودش بگه ، اینطوری هم دلش آروم میشه هم خدا بیشتر بهش کمک میکنه .

وقتی دل آدم از همه دنیا میگیره ، بهترین راه اینه که فقط با معبودش حرف بزنه .

پیشنهاد من هم به شما دوست عزیز خواننده این هست ;i هر وقت دلت گرفت ، هر وقت عصبانی بودی از اینکه حقی نا حق شد یا به هر دلیلی ناراحت شدی فقط بشین به خدا بگو قضیه چیه ، هم باعث میشه دلت آروم بشه ، هم اینکه خدا کمکت میکنه برای رفع مشکلت ...

خدائی دل پری از این دنیا و آدماش دارم ، ولی چی کار میتونم بکنم ؟ وقتی هیچ راهی پیدا نمیکنم ترجیح میدم فقط و فقط توکلم به خدا باشه .

چی میتونم بگم وقتی توی یکی از خیابونهایی که دارم میرم یه معلول روی زمین ، کف خیابون نشسته و نیاز به کمک داره ولی همه نگاهش میکنن و محلش نمیذارن و فکر میکنن کمک کردن به یه ناتوان باعث کم شدن شخصیت اونها میشه و تازه دو سه تائی ماشین هم رد میشن و بهش متلک هم میندازن ؟

به خدا بعضی اوقات دیگه حالم از هر چی انسان هست به هم میخوره ... دیگه بدم میاد از اینکه با یه سری حتی حرف بزنم .

بهتره دیگه راجع به این یه قلم صحبت نکنم بیشتر از این ، چون بیشتر اعصابم خراب میشه ...

نهایتاً به نظر من بهتره آدم همیشه توکلش به خدا باشه ، خدا میدونه کمبودهایی که من احساس میکردم و میکنم و مسائل و مشکلات و بعضی چیزهایی که میشه بهشون گفت بیماری برای من پیش اومده بود میتونست منو تبدیل کنه به یه جانی ... ، ولی همه چیز با یاد خدا درست میشه ...

خدایا ، شکرت بابت تمام نعماتی که دادی بهم .

همیشه سعی کنیم شاکر خداوند باشیم ، و هی چیزی که خواستیم از اون بخواهیم ، نه دیگران .

- آرش

 

خوب ، بعد از این حرفا نوبت میرسه به زنگ تفریح :)

من یه سری عکسها رو دوست دارم که بهشون میگن عکسهای مفهومی .

خیلی عکسهای جالبی هستن ، هر وقت خبری از این نمونه عکسها باشه و امکانش باشه برام دانلودشون میکنم .

این عکس هم امروز دانلود کردم ، توی یه پک گرافیکی بود .

برام عکس جالبی هست ، گفتم بذارم شاید شما هم خوشتون بیاد .

 

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
 
بیوگرافی نابغه ریاضیات ( پروفسر جان نش )
نویسنده : آرش - ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
 

سلام ، از چند سال پیش که فیلم ذهن زیبا رو دیدم عاشق John Nash شدم .

John Nash یکی از بزرگترین نوابغ در زمینه علم ریاضیات هست که زندگی نامشو میذارم بخونین :

جان نش ریاضیدان نابغه و برجستهٔ آمریکایی که در سنین جوانی به بیماری شیزوفرنی از نوع پارانویید مبتلا شد و بر اساس زندگی وی فیلمی به نام یک ذهن زیبا یا ذهنی زیبا نیز ساخته شده است. کار مهم او معرفی مفهومی است که بعدها به تعادل نش معروف شد. کارهای او در گسترش نظریهٔ بازی‌ها (از شاخه‌های ریاضیات نوین) بسیار موثر بوده است.

<جان نش> اکنون 78 ساله و یکی از معروف‌ترین اساتید ریاضیات در دانشگاه پرینستون است. البته همان 70 سال پیش هم، اطرافیان و به‌خصوص خانواده‌اش می‌دانستند که آینده درخشانی پیش روی اوست. <نش> در 20 سالگی مدرک لیسانس و فوق لیسانس را یکجا اخذ کرد و 2 سال بعد هم، در 22 سالگی، به درجه دکترا نایل شد. او به معنای واقعی کلمه یک نابغه ریاضی بود و تئوری‌های مهم و بحث‌انگیزی در حوزه ریاضیات و اقتصاد وضع کرد که برایش جوایز متعددی به همراه داشت.

او در سال 1994، به جایزه نوبل اقتصاد نیز دست پیدا کرد. اما آنچه از <جان نش> چهره‌‌ای ممتاز و مورد توجه ساخته است، نه نبوغ ریاضی، که استقامت او در مبارزه با بیماری اسکیزوفرنی است.
خودش در یادداشتی برای پایگاه اینترنتی بنیاد نوبل می‌نویسد:<از کودکی تمایل داشتم که کارهایم را تنهایی انجام بدهم. گوشه‌گیر بودم و دوست نداشتم که با همکلاسی‌هایم بجوشم. فکر می‌کردم کارهای‌شان، تفریحات‌شان، همه و همه یک جور وقت تلف کردن است. در 31 سالگی هنوز هم گوشه‌گیر بودم. همسرم باردار بود و من در دانشگاه تدریس می‌کردم. همه چیز روبراه بود تا اینکه کم‌کم سر و کله آن فکرهای عجیب و غریب و آن صداهای لعنتی پیدا شد.>
<جان نش> صداهایی غیرواقعی را می‌شنید که او را از خطراتی موهوم حذر می‌دادند و وادارش می‌کردند کارهایی برخلاف خواسته‌اش انجام بدهد. رفته رفته بر شدت توهمات او افزوده شد و زندگی‌اش در آستانه فروپاشی قرار گرفت. همسرش او را ترک کرد، کرسی استادی خود را در دانشگاه از دست داد و بالاخره در بیمارستان بستری شد.
پزشکان بیماری‌اش را نوعی <اسکیزوفرنی هذیانی> تشخیص دادند که با افسرگی خفیف و کاهش اعتماد به نفس همراه شده بود.
<نش> در ابتدا از خود سرسختی و مقاومت نشان می‌داد و سعی می‌کرد با هر ترفندی شده از بیمارستان و حتی از نظارت مستقیم روانپزشک، فرار کند. اما با شدت گرفتن بیماری، کم‌کم به درمان تن داد. سوای درمان، آنچه بیش از همه به <نش> کمک کرد، تلاش آگاهانه‌ای بود که او از خود نشان داد.
او با تمام توان سعی کرد تا محتوای ذهنی بیمار خود را ذره ذره اصلاح کند. این فرآیند جبرانی، چیزی نزدیک به 25 سال از بهترین سال‌های عمر او را گرفت اما امید و اراده‌ای که او از خود نشان داد، کار خودش را کرد و ریاضیدان نابغه بالاخره از بند بیماری نجات پیدا کرد.
خودش این طور می‌نویسد: <به مرور زمان سعی کردم بخش بیمار ذهن خودم را شناسایی و پاک کنم. سعی کردم رفته رفته ذهنیت عالمانه‌ای را که از قبل داشتم، بازسازی کنم. این کار خیلی طول کشید، خیلی چیزها را از من گرفت اما فکر می‌کنم الان دیگر بخش اعظم آن هذیان‌ها و آن توهمات را دور ریخته‌ام. اینکه در این سن و سال هنوز می‌توانم یک ریاضیدان و تئوریسین فعال باشم، به این معنی است که من در مبارزه با بیماری‌ام موفق شده‌ام.>
علاوه بر کتاب‌های مختلفی که در باره زندگی عبرت‌آموز و امیدبخش <جان نش> نوشته شده، 2 فیلم نیز بر همین اساس تولید شده است. یکی فیلم آشنای <ذهن زیبا> که با بازی راسل کرو و کارگردانی ران هوارد تولید شده و از واقعیت زندگی و بیماری جان نش خیلی فاصله دارد؛ و دیگری فیلم مستند <جنون درخشان> که نگاه دقیق‌تر و وفادارتری به زندگی او داشته است.
نش دارای 2 فرزند پسر است. فرزند اولش که درست همزمان با شروع بیماری پدر به دنیا آمد، ریاضیدان است و از بد حادثه، درست مانند پدر، به بیماری اسکیزوفرنی هذیانی مبتلاست. او نیز سال‌هاست که تحت نظارت و درمان پزشکان قرار دارد.

می گویند مرز بین نبوغ و جنون به باریکی یک تار مو است. در یک ذهن زیبا ما با نابغه ای روبرو هستیم که از این مرز عبور کرده است.
یک ذهن زیبا فیلم بسیار خوش ساختی است. یک کار بیاد ماندنی از "رون هاوارد". فیلم داستان زندگی جان نش (راسل کرو) برنده جایزه نوبل اقتصاد در 1994 است نابغه ای که مبتلا اسکیزوفرنی است.

نابغه ای که در دنیایی غیر از دنیای ما زندگی می کند شاید نبوغ بیش از حد او را به این ورطه انداخته است. زمانی که فیلم را می بینیم ناخود آگاه این پرسش برای ما مطرح می شود که آیا هر یک از شخصیت های ساخته ذهن جان نش جوابی به یک نیاز بیرونی برای او نبوده است؟

 

- آرش


 
comment نظرات ()
 
 
آرش و چراها ( چرا انقدر طول کشید که اومدم ؟ )
نویسنده : آرش - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱٠
 

سلام :)

دیر که نه ، تاخیر داشتم .

راستش این چند روز درگیر یه سری اتفاقات و جریانهایی بودم که خوب نمیتونم برای کسی تعریف کنم .

بابت همین جریان هم خیلی فکرم درگیر بود و خوب چرائی نداشت که بیام اینجا بپرسم .

چند روزی هست که خیلی آرومم ، خیلی حس خوبی دارم و میشه گفت اولین باری هست که این حس رو تجربه میکنم ، نمیشه توصیفش کرد ، تنها چیزی که میشه دربارش گفت اینه که خیلی خوبه و به هیچ قیمتی حاضر نیستم این حس رو از دست بدم :) .

از وقتی این بلاگ رو باز کردم انگاری یه کمی زندگی مزه و طعم جدیدی به خودش گرفته و همه چیز فرق کرده ، دوستای خوبی هم سر میزنن بهم و منم همیشه دوست دارم بهشون سر بزنم و ازشون خبر دار باشم ، از سوفی با فهم گرفته تا سایه و هلیا که هر از گاه اینجا سر میزنن ، خلاصه زندگی فعلاً به وفق مراد میگذره و با کمک خدای متعال هم انشالله همیشه همینطوری خواهد بود .

خلاصه دلیل های جالبی داشت نبودم توی این چند روز ( فکر کنم 4-5 روز بود درسته !؟ )

به هر حال ، خدایا شکرت که انقدر بزرگ و بخشنده ای:)

در ضمن عید فطر رو هم به همه تبریک میگم ، امیدوارم شاد و سر بلند و آسوده خاطر باشن .

آرش

 


 
comment نظرات ()